العلامة المجلسي
142
حياة القلوب ( فارسي )
چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از شكم مادر به زمين آمد دست چپ را به زمين گذاشت ودست راست را بسوى آسمان بلند كرد ولبهاى خود را به توحيد بحركت آورد واز دهان مباركش نوري ساطع شد كه أهل مكة وقصرهاى بصرى وأطراف آن را از شام ديدند ، وقصرهاى سرخ يمن ونواحي آن را وقصرهاى سفيد إصطخر فارس وحوالي آن را ديدند ، ودر شب ولادت آن حضرت دنيا روشن شد تا آنكه جنّ وانس وشياطين ترسيدند وگفتند : در زمين امر غريبى حادث شده است ، وملائكة را ديدند كه فرود مىآمدند وبالا مىرفتند فوج فوج وتسبيح وتقديس خدا مىكردند وستارهها به حركت آمدند ودر ميان هوا مىريختند واينها همه علامات ولادت آن حضرت بود وإبليس لعين خواست كه به آسمان رود به سبب آن غرائب كه مشاهده كرد زيرا كه أو را جائى بود در آسمان سوم كه أو وساير شياطين گوش مىدادند به سخن ملائكة چون رفتند كه حقيقت واقعه را معلوم كنند ايشان را به تيرهاى شهاب راندند براي دلالت پيغمبرى آن حضرت « 1 » . ابن بابويه وغير أو روايت كردهاند كه : در شب ولادت قرين السعادة حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بلرزيد إيوان كسرى وچهارده كنگرهء آن ريخت ودرياچهء ساوه فرو رفت وآتشكدهء فارس كه مىپرستيدند خاموش شد واعلم علماى فارس در خواب ديد كه شتر صعبى چند مىكشيدند اسبان عربى را تا آنكه از دجله گذشتند ودر بلاد عجم منتشر شدند ؛ چون كسرى اين أحوال غريبه را مشاهده نمود تاج بر سر گذاشت وبر تخت خود نشست وامرا وأركان دولت خود را جمع كرد وايشان را خبر داد به آنچه ديده بود ، ودر اثناى اين حال نامهاى رسيد مشتمل بر خبر خاموش شدن آتشكدهء فارس ، پس غم واندوه كسرى مضاعف شد وعالم ايشان گفت : اى پادشاه ! من نيز خواب غريبى ديدهام ، وخواب خود را نقل كرد . پادشاه گفت : اين خواب تعبيرش چيست ؟ گفت : مىبايد كه حادثهاى در ناحيهء مغرب واقع شده باشد .
--> ( 1 ) . احتجاج 1 / 529 .